داستان کوتاه : پارک چوبی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
ساعت که نزدیک هفت شب می شد ، گوش بزنگ می نشستم تا اینکه پدرم بیاید و ما بعد از خوردن شام برویم پارک چوبی ، عجب روزهایی بود در آن زمان حاضر بودم از هرچی بگذرم به جز رفتن به پارک . *** ساعت هفت شد سریع شامم را تمام می کردم و اولین نفری بودم که برای رفتن به پارک حاضر می شدم ، پیاده هم می رفتیم همیشه به...
داستان کوتاه : قطعه گمشده - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
مادر روی صندلی نشست . صندلی که هر جمعه پیرمرد گل فروش برایش به همراه یک گل رز در قطعه شهدای گمنام می گذاشت . مادر کتابچه دعایش را بست . صلواتی فرستاد و چای را نوشید . گلویش که صاف شد ، زیر لب ذکر می گفت . از جایش برخواست . و بین قبور شهدا قدم می زد . یکی یکی آن ها را می دید . همینطور به راهش ادامه د...
داستان کوتاه : تنگ آب - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
تنگ آب کلمه ای که بار ها و بارها از پدر و مادرم و هزاران ماهی دیگر شنیده ام . آن ها از این کلمه یک هیولای بزرگ در ذهن من ساخته بودند . همه ماهی ها از این کلمه بعد از کلمه تور وحشت داشتند حتی کوسه ها و نهنگ ها . *** تنگ آب ، ظرف شیشه ای در ابعاد کوچک و بزرگ که در آن مقداری آب است . اگر بعضی از آدم ها...
یادداشت : سرگشته ای به نام شهاب حسینی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
به بهانه فتح نخل طلا کن او را از اجرای برنامه اکسیژن می شناسند و بعد ها در سریال پلیس جوان درخشید و مردم او را به عنوان یک هنرمند پذیرفتند . کم کم خود را با چند سریال و فیلم سینمایی اثبات کرد و تبدیل به سوپراستاری محبوب برای مردم شد . سید شهاب الدین حسینی اسیر شهرت نشد و اصل را بر تجربه گری گذاشت . ...
یادداشت : جهانگردی که ایران را به جهان شناساند ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
به بهانه درگذشت عباس کیارستمی ایران مدیون آدمایی است که عشق ، محبت ، زندگی که کلماتی بین اللملی است و همه آنها را میشناسند را به جهان معرفی می کنند . عباس کیارستمی هم یکی از آن ایرانی هایی بود که جهانیان با فیلمهایش زندگی کرده است . در آثار کیارستمی عشق و محبت و زندگی جاری است . او قلب تک تک ایرانی ...
یادداشت : فساد همچون بچه ای است که از دل قدرت بیرون می آید ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
قدرت و جاه طلبی دو بال یک سیاست مداریست که سودای حکمرانی بر سر دارد و این چیزی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد شاید در ظاهر متفاوت باشد اما سیاست ، فساد ، جاه طلبی همه از یک خانواده اند . بعد از دیدن سریال house of card با بازی درخشان کوین اسپیسی که ستون اصلی فیلم است . تنها یک سوال در ذهنم خطور کر...
یادداشت : لانتوری خاص !! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
لانتوری خاص !! لانتوری فیلمی بود که امروز دیدم . فیلم دردآور و به شدت غم انگیز . خیلی دوست دارم درباره فیلم . تکنیک ، فیلمنامه ،کارگردانی و ساخت این اثر بنویسم . ولی این دسته از فیلم ها نیازی به نقد ندارد . این دسته از فیلم ها خوب است بگوییم فیلم خاص . فیلم هایی که درباره یک موضوع خاص است . شاید در ...
داستان کوتاه : یادداشت های یک نویسنده - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:13
به محض جوش آمدن آب ، قهوه ای درست کردم و بعد از آن روی تنها میز چوبی اتاق نشستم . مقابلم یک دیوار بود که یادداشت هایم را بین ترک های بزرگ آن چفت کرده بودم و پشت سرم هم کلبه ی درویشی ام . از این دنیا تنها یک ماشین تایپ دارم و قرار است که زندگی من را دگرگون سازد . بله من نویسنده ام . الان هم اولین رما...
داستان کوتاه بی کسی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:30
صبح با لگد به اصطلاح صاحبم و جیغ و داد بچه ها بیدار میشوم . یه لقمه نون وپنیر می خورم و یک لقمه دیگر میگیرم برای ظهر در آخر سر هم یک نصفه لیوان آب . سر کوچه منتظر برادر بزرگ ترم هستم تا چندشاخه گل را که دو ساعت قبل از من بیدار شده و رفته دنبالش را بگیرم . لقمه دوم را به او میدهم چون به صبحانه نمیرسه...
داستان کوتاه مسابقه دو - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 11:31
« مسابقه دو » یادش بخیر عجب چیزی بود . همین دو تا کلمه تمام زندگی ام را متحول کرد هیچ وقت یادم نمیره جمعه ها بابام منو کول می کرد و می برد کنار زمین فوتبال تا مسابقه دو را بین بچه های شهر ببینم راه دور بود نه اسبی نه ماشینی داشتیم تنها یه الاغ داشتیم که بابام همیشه میگفت : « بهترین زندگی رو این الاغ...
داستان کوتاه پارک چوبی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 11:31
ساعت که نزدیک هفت شب می شد ، گوش بزنگ می نشستم تا اینکه پدرم بیاید و ما بعد از خوردن شام برویم پارک چوبی ، عجب روزهایی بود در آن زمان حاضر بودم از هرچی بگذرم به جز رفتن به پارک . *** ساعت هفت شد سریع شامم را تمام می کردم و اولین نفری بودم که برای رفتن به پارک حاضر می شدم ، پیاده هم می رفتیم همیشه به...
سرگشته ای به نام شهاب حسینی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 11:31
به بهانه فتح نخل طلا کن او را از اجرای برنامه اکسیژن می شناسند و بعد ها در سریال پلیس جوان درخشید و مردم او را به عنوان یک هنرمند پذیرفتند . کم کم خود را با چند سریال و فیلم سینمایی اثبات کرد و تبدیل به سوپراستاری محبوب برای مردم شد . سید شهاب الدین حسینی اسیر شهرت نشد و اصل را بر تجربه گری گذاشت . ...
جهانگردی که ایران را به جهان شناساند ... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 11:31
به بهانه درگذشت عباس کیارستمی ایران مدیون آدمایی است که عشق ، محبت ، زندگی که کلماتی بین اللملی است و همه آنها را میشناسند را به جهان معرفی می کنند . عباس کیارستمی هم یکی از آن ایرانی هایی بود که جهانیان با فیلمهایش زندگی کرده است . در آثار کیارستمی عشق و محبت و زندگی جاری است . او قلب تک تک ایرانی ...

برچسب‌های مرتبط

داستان کوتاه بی ادبی | داستان کوتاه بی تربیتی | داستان کوتاه بی معرفتی | داستان کوتاه بی وفایی | داستان کوتاه بیسکویت | داستان کوتاه بیژن نجدی | داستان کوتاه بیل گیتس | داستان کوتاه بی عرضه | داستان کوتاه بیمارستان | داستان کوتاه بی ادبی خنده دار