خرید بک لینک
                                                                                                      &nbادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 20:37

چهارصد ضربه برای من فیلم غمناکی است . چهارصد ضربه  یادآور دوراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 20:37

 موضوع سفر در زمان  همیشه جذاب است . اگر هزاران نوشته و فیلم هم درباره زمان نوشته و ساخته بشود باز هم کم است . بخصوص وقتی که موضوع ، سفر به گذشته باشد . داستان سریال محبوب این روزهای من هم موضوعش سفر در زمان است . نویسنده ای امروزی قرار است سفری داشته باشد به سال 1960 تا جان رییس جمهور محبوب امریکا جان اف کندی را نجات بدهد . و بتواند آینده ای بهتر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: شنبه 26 اسفند 1396 ساعت: 12:29

چرا ما وقتی میخواهیم یک اثری در ژانر سیاسی ، جنایی ، پلیسی یا حتی تریلر بسازیم به جای اینکه تمام انرژی را بر روی یک داستان قوی و یک قصه پر کنش و پر از تعلیق صرف کنیم ، پناه میبریم به فیلمبرداری غیر متعارف ، موسیقی به ظاهر جذاب ، میزانسن های فانتزی و غیر واقعی ، استفاده از صحنه آهسته به طور افراطی ، فیلمبرداری هوایی که اگر استفاده نمیشد اصلا جای خالیش رو حس نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: شنبه 26 اسفند 1396 ساعت: 12:29

آیا خبرنگاری یک وظیفه است یا یک رسالتی دارد ؟ این سوالی است که بعد از پایان این سریال جوابش را خواهید فهمید . سریال اتاق خبر شاهکاری از آرون سورکین معروف با اون سبک نویسندگی اش که آنقدر دیالوگ دارد و آنقدر گفتگو میبینیم که اصلا زمان را فراموش میکنیم و غرق در دنیای آرون سورکین میشویم . سریال اتاق خبر داستان پشت صحنه یک شبکه کابلی است که هر شب یک برنامه خبری رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: شنبه 26 اسفند 1396 ساعت: 12:29

مردم جهان سالیان سال افسانه ها و داستان هایی از قهرمان های کشورشان را سینه به سینه نقل میکنند بدون آنکه قهرمانشان را دیده باشند . هر ملتی قهرمان هایی دارد و چه افسانه هایی که برایشان نمی سازند . از این دست قهرمان ها زیاد دیده ایم و شنیده ایم . اما امروز ما خودمان در صفحه ای از تاریخ قرار گرفته ایم . امروز روزی است که فرزندانمان داستانش را به فرزندان خود تعریف خواهند کرد و چه افسانه ها که نسازند . خیلی باید خوش شانس باشیم که در عصری زندگی میکنیم که قهرمان های واقعی وجود دارند و ما میتوانیم با چشمانمان آن ها را ببینیم تا داستان هایی را روایت کنیم که سال ها سینه به سینه نقل خواهد شد . قهرمان واقعی ات را بشناس . امروزه قهرمان من کسی جز سردار حاج قاسم سلیمانی نیست. اما نمیدانم از او چه داستانی را نقل بکنم . از هشت سال حضور در جنگ و دفاع در برابر بعثی ها یا مجاهدت ها در جبهه های جنوب و پیروزی در سوسنگرد . به حق که لقب فرمانده برازنده اوست . جنگ تمام شد اما حاج قاسم قصه ما باز هم در حال مبارزه بود . اینبار با اشرار و قاچاقچیان مواد و حفظ مرزهای شرقی کشور . هر چه مقامش بالاتر رفت و ستاره های روی شانه اش درخشان تر شد فداکاری هایش هم به همان اندازه بیشتر . در روزگاری از مرز های داخلی محافظت میکرد اما با مرور زمان مرزها را گشود و دفاع از کشور را بیرون از مرزها ادامه داد . از افغانستان با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 4:23

فرندز ، سریال محبوب تمام دوران . انکار نمیکنم که بعد از پایان فصل دهم فرندز بغضم گرفته بود و نزدیک بود اشکم سرازیر شود . فرندز ، داستان شش دوست است که در تمام خوشی ها و نا خوشی ها در کنار هم هستند . شاید روزی از دست هم عصبانی بشن و قهر ادامه مطلب

برچسب: یادداشت, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 11:17

مینی سریال دروغ های کوچک وبزرگ داستان چند زن در شهر مونتری کالیفرنیا را روایت میکند . آدم های پولدار با ماشین های لوکس و خانه های چند میلیون دلاری که با نگاه اول به این زندگی کم تر کسی است که آرزوی داشتن همچین زندگی را نداشته باشد . امادامه مطلب

برچسب: یادداشت, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 11:17

مردم جهان سالیان سال افسانه ها و داستان هایی از قهرمان های کشورشان را سینه به سینه نقل میکنند بدون آنکه قهرمانشان را دیده باشند . هر ملتی قهرمان هایی دارد و چه افسانه هایی که برایشان نمی سازند . از این دست قهرمان ها زیاد دیده ایم و شنیدادامه مطلب

برچسب: یادداشت,دلنوشته, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 11:17

صبح با لگد به اصطلاح صاحبم و جیغ و داد بچه ها بیدار میشوم . یه لقمه نون وپنیر می خورم و یک لقمه دیگر میگیرم برای ظهر در آخر سر هم یک نصفه لیوان آب . سر کوچه منتظر برادر بزرگ ترم هستم تا چندشاخه گل را که دو ساعت قبل از من بیدار شده و رفته دنبالش را بگیرم . لقمه دوم را به او میدهم چون به صبحانه نمیرسه ... مثل همیشه .. تا چهار راه مرکز شهر پیاده می روم ، در راه اگر کسی گل خواست می فروشم . بعضی مواقعادامه مطلب

برچسب: داستان,کوتاه, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:42

« مسابقه دو » یادش بخیر عجب چیزی بود . همین دو تا کلمه تمام زندگی ام را متحول کرد هیچ وقت یادم نمیره جمعه ها بابام منو کول می کرد و می برد کنار زمین فوتبال تا مسابقه دو را بین بچه های شهر ببینم راه دور بود نه اسبی نه ماشینی داشتیم تنها یه الاغ داشتیم که بابام همیشه میگفت : « بهترین زندگی رو این الاغه دار ه به خدا نه کار میکنه نه ارزشی داره که کسی بخرنش فقط میخوره ومیخوابه » البته بگمادامه مطلب

برچسب: داستان,کوتاه,مسابقه, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:42

ساعت که نزدیک هفت شب می شد ، گوش بزنگ می نشستم تا اینکه پدرم بیاید و ما بعد از خوردن شام برویم پارک چوبی ، عجب روزهایی بود در آن زمان حاضر بودم از هرچی بگذرم به جز رفتن به پارک . *** ساعت هفت شد سریع شامم را تمام می کردم و اولین نفری بودم که برای رفتن به پارک حاضر می شدم ، پیاده هم می رفتیم همیشه به فاصله 4.5متر جلوتر از خانواده در حال دویدن بودم وقتی که دست بابام را می گرفتم و از پادامه مطلب

برچسب: داستان,کوتاه,پارک,چوبی, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:42

مادر روی صندلی نشست . صندلی که هر جمعه پیرمرد گل فروش برایش به همراه یک گل رز در قطعه شهدای گمنام می گذاشت . مادر کتابچه دعایش را بست . صلواتی فرستاد و چای را نوشید . گلویش که صاف شد ، زیر لب ذکر می گفت . از جایش برخواست . و بین قبور شهدا قدم می زد . یکی یکی آن ها را می دید . همینطور به راهش ادامه داد . احساس درد کرد . ایستاد و سرش را بالا گرفت . خود را در بین یک دشت با درختان سبز که کادامه مطلب

برچسب: داستان,کوتاه,قطعه,گمشده, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:42

تنگ آب کلمه ای که بار ها و بارها از پدر و مادرم و هزاران ماهی دیگر شنیده ام . آن ها از این کلمه یک هیولای بزرگ در ذهن من ساخته بودند . همه ماهی ها از این کلمه بعد از کلمه تور وحشت داشتند حتی کوسه ها و نهنگ ها . *** تنگ آب ، ظرف شیشه ای در ابعاد کوچک و بزرگ که در آن مقداری آب است . اگر بعضی از آدم ها هم که سلیقه ای داشته باشند با برچسبی آن را تزیین می کنند . تنگ های بزرگ تر هم است کادامه مطلب

برچسب: داستان,کوتاه, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:42

به بهانه فتح نخل طلا کن او را از اجرای برنامه اکسیژن می شناسند و بعد ها در سریال پلیس جوان درخشید و مردم او را به عنوان یک هنرمند پذیرفتند . کم کم خود را با چند سریال و فیلم سینمایی اثبات کرد و تبدیل به سوپراستاری محبوب برای مردم شد . سید شهاب الدین حسینی اسیر شهرت نشد و اصل را بر تجربه گری گذاشت . او عاشق قهرمان های سینمای خودش بود . خسرو شکیبایی را ستایش می کرد و جمشید آریا را می سادامه مطلب

برچسب: یادداشت,سرگشته,شهاب,حسینی, نویسنده: سام اسدیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:42

صفحه بندی