
« مسابقه دو » یادش بخیر عجب چیزی بود . همین دو تا کلمه تمام زندگی ام را متحول کرد هیچ وقت یادم نمیره جمعه ها بابام منو کول می کرد و می برد کنار زمین فوتبال تا مسابقه دو را بین بچه های شهر ببینم راه دور بود نه اسبی نه ماشینی داشتیم تنها یه الاغ داشتیم که بابام همیشه میگفت : « بهترین زندگی رو این الاغه دار ه به خدا نه کار میکنه نه ارزشی داره که کسی بخرنش فقط میخوره ومیخوابه » البته بگم...
ادامه مطلب
« مسابقه دو » یادش بخیر عجب چیزی بود . همین دو تا کلمه تمام زندگی ام را متحول کرد هیچ وقت یادم نمیره جمعه ها بابام منو کول می کرد و می برد کنار زمین فوتبال تا مسابقه دو را بین بچه های شهر ببینم راه دور بود نه اسبی نه ماشینی داشتیم تنها یه الاغ داشتیم که بابام همیشه میگفت : « بهترین زندگی رو این الاغه دار ه به خدا نه کار میکنه نه ارزشی داره که کسی بخرنش فقط میخوره ومیخوابه » البته بگم ها یکم جون...
ادامه مطلب
« مسابقه دو » یادش بخیر عجب چیزی بود . همین دو تا کلمه تمام زندگی ام را متحول کرد هیچ وقت یادم نمیره جمعه ها بابام منو کول می کرد و می برد کنار زمین فوتبال تا مسابقه دو را بین بچه های شهر ببینم راه دور بود نه اسبی نه ماشینی داشتیم تنها یه الاغ داشتیم که بابام همیشه میگفت : « بهترین زندگی رو این الاغه دار ه به خدا نه کار میکنه نه ارزشی داره که کسی بخرنش فقط میخوره ومیخوابه » البته بگم ها یکم جون داشت وبابام وسایلش رابا آن الاغ جابه جا می کرد . آن موقع وضعمان خیلی بد بود یه جورایی فقیر بودیم ولی من با آن علاقه ای که به مسابقه دو داشتم سختی مسیر را به جان می خر...
ادامه مطلب